خرید بک لینک

virous دوشنبه بیستم آذر ۱۴۰۲، 23:56

مغز من:

به دوستاش پیام بدم و درباره احساسش نسبت بهشون بگم و در نهایت از مرگ صحبت کنم!!

برچسب: نویسنده: مینا رادمنش تاريخ: شنبه 25 آذر 1402 ساعت: 15:39

virous پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۴۰۲، 1:25 ذوق پسر کوچولوم باعث میشه بخوام تموم شبو کلاه ببافم.از وقتی نخ و سوزن و ... دستم دیده دائم میپرسه چیکار میکنی؟ میشه واسه منم یه چی ببافی؟ازش سوال کردم چی میخوای؟ دیروز کلاه میخواست امشب گفت شال گردنبا یه مکث بامزهای جواب میده و میره توو فکر ک میخوای بخوریش. مامانش امشب بهم چندتا کاموا داد و منم بهش گفتم براش کلا میبافم، نمیرفت خونشون و هی به مامانش میگفت نرو وایستا کلاهم آماده بشه.

برچسب: نویسنده: مینا رادمنش تاريخ: شنبه 25 آذر 1402 ساعت: 15:39

virous پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۴۰۲، 15:40 برای یه مدت طولانی هر زمان میخواستم برنامهای بچینم یا حرکتی بزنم با یک نفر دربارش حرف میزدم و برنامه میریختم؛ به این صورت که من شروع میکردم حرف زدن و حرف زدن و از طرح و برنامههام میگفتم و اون گوش میداد من خودم سوال میپرسیدم و خودم جوابش میدادم.حالا همچین فردی نیست و من مجبورم یاد بگیرم به تنهایی برنامههامو بچینم.خب چه شکلی؟ هنوز نمیدونم

برچسب: نویسنده: مینا رادمنش تاريخ: شنبه 25 آذر 1402 ساعت: 15:39

virous شنبه یازدهم آذر ۱۴۰۲، 23:22 بدترین عادت حال حاضر من اینه که شبا با آهنگ میخوابم...یعنی اینطوری شده که اگر آهنگ نذارم خواب کنسلهقرص خواب؟ نه ننم میکشتم البته ی بار توهم زده بودم باهاش دگه ترسیدم بخورمکدئین؟ برای روزهای خاص نگهش داشته بودم اما دگه اثر نداره نداره ندارهواقعا گاوم من

برچسب: نویسنده: مینا رادمنش تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1402 ساعت: 19:10

virous یکشنبه دوازدهم آذر ۱۴۰۲، 22:35

یه لحظه این حس بهم دست داد که قراره یه اتفاقی بیفته یا داره یه اتفاق زیرپوستی میفته که بعدا مشخص میشه...

+ حسم درست بود ... صبر میکنیم!

برچسب: نویسنده: مینا رادمنش تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1402 ساعت: 19:10

نیاز دارم الان با یکی حرف بزنم ... ناراحتم زیاد ناراحت

برچسب: نویسنده: مینا رادمنش تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1402 ساعت: 19:10

virous پنجشنبه دوم آذر ۱۴۰۲، 2:4

گفت من قبل اینکه باهاش حرف بزنم به شخص دیگهای علاقه داشتم ولی بعد ابنکه باهم حرف زدیم مهرش به دلم افتاد...

یعنی منم به همین دچار میشم؟

برچسب: نویسنده: مینا رادمنش تاريخ: شنبه 4 آذر 1402 ساعت: 11:54

virous پنجشنبه دوم آذر ۱۴۰۲، 12:3

از دیشب اینقدر خاله کوچیکه درباره پسرخاله گفته که احساس میکنم عاشق شدم

بابا بکش بیروووووون

برچسب: نویسنده: مینا رادمنش تاريخ: شنبه 4 آذر 1402 ساعت: 11:54

virous جمعه سوم آذر ۱۴۰۲، 19:45 دیروز مراسم سالگرد بابابزرگ با اتفاقات زیادی گذشت و تبدیل به خاطره شد. متوجه شدم فقط سه روز اوله که میتونی گریه کنی بعدش باید خوددار باشی؛ صاف وایستی و به "تسلیت میگم" جواب بدی.ازونجایی که بابا باهام قهر کرده حوصلهای واسه شرح قصه نیست.

برچسب: نویسنده: مینا رادمنش تاريخ: شنبه 4 آذر 1402 ساعت: 11:54

صفحه بندی